اوپیمی فولورونشو معاون تحقیق و توسعه (R&D) در مونیپوینت است، جایی که او بر تبدیل ایدههای فنی عمیق به سیستمهایی که تأثیر واقعی در دنیای واقعی دارند، تمرکز دارد. پیشینه او در سیستمهای توزیعشده و زیرساخت است و کار او در تقاطع تحقیق و اجرا قرار دارد: شناسایی فرصتهای نوظهور، اعتبارسنجی دقیق آنها و ساخت پلتفرمهایی که آنها را به واقعیت تبدیل میکنند.
باور اصلی او این است که فرهنگ مهندسی عالی و تفکر بر اساس اصول اولیه، همان چیزی است که نوآوری واقعی را از دنبالکردن روندها متمایز میکند. با گذشت زمان، تمرکز او از ساخت سیستمها به شکلدهی جهتگیری آنها، هدایت تیمها، تعیین چشمانداز فنی و اطمینان از اینکه تلاشهای تحقیقاتی به نتایج معنادار منجر شوند، تکامل یافته است.

تصور کنید یک شهر اسباببازی بزرگ دارید که میلیونها نفر هر روز در آن بازی میکنند. شغل من این است که قبل از شلوغ شدن بیشازحد شهر، جادههای بهتر، پلهای محکمتر و چراغهای راهنمایی هوشمندتری اختراع کنم.
گاهی اوقات خودم چیزهای جدیدی میسازم. گاهی اوقات به سایر مهندسان کمک میکنم تا آنها را بسازند. و گاهی اوقات هفتهها وقت صرف میکنم تا راه بهتری برای حل مشکلی پیدا کنم که قبلاً توسط کسی حل نشده است. شغل من واقعاً این است که مطمئن شوم شهر حتی با ورود میلیونها نفر دیگر همچنان کار میکند.
مردم اغلب تحقیق و توسعه را به عنوان دانشمندان در آزمایشگاه تصور میکنند. در واقعیت، این کار بسیار نزدیکتر به مهندسی کاربردی است.
یک هفته معمولی شامل درک یک مشکل تجاری دشوار، خواندن مقالات یا مستندات فنی، ارزیابی فناوریهای موجود، ساخت نمونههای اولیه، سنجش مبادلات و تصمیمگیری درباره اینکه آیا یک ایده ارزش تبدیل شدن به بخشی از پلتفرم تولید را دارد یا خیر، است.
برخی پروژهها هرگز از مرحله نمونه اولیه خارج نمیشوند زیرا از نظر اقتصادی مقرونبهصرفه نیستند. برخی دیگر در نهایت به زیرساخت اصلی تبدیل میشوند که هر تیم مهندسی به آن وابسته است.
در مونیپوینت، این به معنای کاوش در فناوریهایی مانند پایگاهدادههای توزیعشده، پردازش جریان، پلتفرمهای توسعهدهنده، تکنیکهای تشخیص تقلب، اتوماسیون زیرساخت و روشهایی برای سادهسازی نحوه ساخت محصولات توسط مهندسان در مقیاس بزرگ بوده است.
هدف، تحقیق به خاطر خودِ تحقیق نیست. هدف کاهش عدم قطعیت است تا کسبوکار بتواند تصمیمات مهندسی بهتری بگیرد.
من به سه چیز نگاه میکنم. اول، آیا ما واقعاً مشکلات فنی سخت را حل کردهایم یا فقط یک دموی خوب ساختهایم؟ دوم، آیا راهحل پیچیدگی را کاهش میدهد یا به آن میافزاید؟ یک نمونه اولیه میتواند ظرافت را تحمل کند، اما یک سیستم تولیدی نمیتواند. سوم، آیا این راهحل مشکلی واقعی را حل میکند که چندین تیم با آن مواجه هستند؟ اگر فقط یک مهندس آن را درک کند یا فقط یک تیم از آن سود ببرد، احتمالاً هنوز در مرحله تحقیق است.
گذار زمانی اتفاق میافتد که ناشناختهها شناخته شوند. در آن نقطه، کار از کشف امکانپذیری یک چیز به قابلاعتماد، قابلنگهداری و آسانسازی استفاده برای سایر مهندسان تغییر میکند.
رشد سوالاتی که میپرسید را تغییر میدهد. در ابتدا میپرسید: «آیا میتوانیم این را کارا کنیم؟» بعداً میپرسید: «آیا این میتواند ده برابر ترافیک را بدون بیدار کردن کسی در ساعت ۳ صبح تحمل کند؟»
در مونیپوینت، عملیات در مقیاس بزرگ به معنای طراحی سیستمهایی است که میتوانند میلیاردها رویداد مالی را مدیریت کنند، تاخیر کم را حفظ نمایند، به خوبی از خرابیها بازیابی شوند و در مناطق مختلف و شرایط شبکه متغیر به فعالیت ادامه دهند.
این همچنین به معنای سرمایهگذاری سنگین در پلتفرمهای داخلی است. با رشد سازمان مهندسی، بهرهوری توسعهدهندگان نیز به یک مشکل زیرساختی تبدیل میشود. ابزارهای خوب، اتوماسیون، قابلیت مشاهدهپذیری، سیستمهای استقرار و پلتفرمهای استاندارد به صدها مهندس اجازه میدهند بدون به خطر انداختن قابلیت اطمینان، سریع حرکت کنند. زیرساخت دیگر فقط از کسبوکار پشتیبانی نمیکند. بلکه به یک مزیت رقابتی تبدیل میشود.
بسیاری از مهندسان فکر میکنند تحقیق به معنای خواندن مقالات است. اینطور نیست. تحقیق خوب به معنای کاهش عدم قطعیت است.
گاهی اوقات این به معنای خواندن مقالات دانشگاهی است. اما بیشتر اوقات، به معنای ساخت نمونههای اولیه، جمعآوری شواهد، اندازهگیری عملکرد، گفتگو با کاربران و تمایل به اثبات اشتباه بودن ایده خودتان است.
بهترین نتیجه در تحقیق و توسعه، اثبات درست بودن شما نیست. بلکه یادگیری چیزی ارزشمند قبل از این است که شرکت ماهها صرف ساخت چیز اشتباهی کند. تحقیق باید مهندسی آینده را آسانتر کند، نه پیچیدهتر.
حرفه من همیشه بیشتر توسط کنجکاوی هدایت شده است تا عناوین شغلی. من به طور طبیعی به سمت مشکلات دشوار زیرساختی، سیستمهای توزیعشده، پایگاهدادهها، پلتفرمهای توسعهدهنده و نوعی از کار مهندسی گرایش داشتم که در آن درک اجزای داخلی تفاوت واقعی ایجاد میکند. با گذشت زمان، این موضوع از حل مشکلات فنی توسط خودم به کمک به تیمها برای شناسایی مشکلاتی که اصلاً ارزش حل کردن داشتند، تکامل یافت.
با ورود به رهبری، متوجه شدم که تحقیق و توسعه فقط درباره فناوری نیست. بلکه درباره ایجاد فرآیندی است که عدم قطعیت را به تصمیمات آگاهانه تبدیل میکند. امروزه بخش بزرگی از نقش من کمک به سازمان برای کاوش در ایدههای جدید است، در حالی که اطمینان حاصل میکنم ایدههای موفق میتوانند به تیمهای محصول تحویل داده شده و در سراسر کسبوکار مقیاس یابند.
اگر از نو شروع میکردم، زمان کمتری را صرف دنبالکردن فناوریهای فردی و زمان بیشتری را صرف یادگیری تفکر سیستمی، ارتباطات و اقتصاد میکردم. زبانها، چارچوبها و پایگاهدادهها میآیند و میروند. توانایی استدلال درباره سیستمهای پیچیده، ارتباط واضح و درک ارزش تجاری پشت تصمیمات فنی در طول کل حرفه انباشته میشود. این مهارتها بسیار مهمتر از هر فناوری خاصی بودهاند که من آموختهام.

